یادداشت های یک پدر (قسمت نهم)
به نام خدا
نیم ساعت به زمان صرف شام باقی مانده بوده و همسرم در حال تهیه و تزئین شامی سبک و ساده بود.( نیمرو) هروقت به غذا درست کردن همسرم نگاه میکنم فکر میکنم داره یک اثر هنری خلق میکنه چون واقعا مثل یک استاد صنایع دستی با وسواس تمام سعی در خلق این اثرداره.
اطراف تخم مرغ نیمرو وسط ظرف را کمی سیب زمینی سرخ شده محاصره کرده بود و ترکیب رنگهای قرمز و سبز سس وفلفل دلمه و چند برگ سبزی زیبایی اش را دوچندان کرده بود و انسان را به اشتها وامیداشت.چند وقت پیش در مقاله ای خواندم که در آن پژوهشی انجام شده بود که چرا مردم ایتالیا به هنر علاقمند هستند؟؟ و هنرمندان زیادی را به جامعه بشری هدیه نموده اند و نتیجه آن تحقیق نشان میداد که بدلیل توجه مادران ایتالیایی به تزئین غذاها و سفره آرایی باعث آن شده است که از کودکی فرزندان با هنر آشنا شده و این علاقه از کودکی در آنها ایجاد میشود.
در همین افکار زیبا و لذت بخش بودم که صدای فاطمیا را از داخل آشپزخانه شنیدم که از مادرش کیک درخواست میکرد و اصرار داشت که این خوراکی را هرطور شده بگیرد.کنجکاو شدم ببینم چی میشه کمی که دقت کردم متوجه شدم همسرم اصلا قصد ندارد که خواسته او را اجابت کند اما با لحنی آرام و مهربان به او تفهیم میکرد و میگفت دخترم الان وقت شام است و اگر کیک بخوری نمیتونی غذا بخوری کیک را برات میزارم تو کیفت فردا ببری مدرسه و اونجا وقتی دوستات دارن خوراکی میخورن با هم بخورید.حرفی منطقی بود اما پاسخ فاطیما به این استدلالها گریه و زاری کودکانه خودش بود.
ولی مادرش انگار نه چیزی میشنید و نه چیزی میدید، به کارش ادامه داد و فاطیما همانطور گریه میکرد و گاهی هم ولوم صدایش را بالا میبرد و مادر همچنان یک جواب میداد(الان موقع کیک خوردن نیست دختر گلم).
من که تا آن موقع مداخله نکرده بودم خواستم وارد آشپزخانه شوم و با نعره ای مردانه اولا نشان دهم که پدرخانواده کیست؟؟؟و قدرتم را نشان دهم. ثانیا از صدای اعصاب خوردکن فاطمیا جلوگیری کنم اما یکدفعه یادم اومد که قبلا با همسرم قرارگذاشته بودیم که در این نوع اتفاقات تا به ما مراجعه نشده مداخله نکنیم چون احتمال تشدید آن بیشتر است.
پس باید سرم را به روزنامه خواندن بند میکردم اما حواسم فقط به رفتار فاطیما و مادرش بود.جنجال فاطیما همچنان ادامه داشت از او اصرار و از مادرش انکار .فاطیما هرلحظه برشدت گریه خود می افزود از گریه و التماس گرفته تا جیغهای بنفش اما مادرش مانند گرامافونی که سوزنش گیرکرده دائم همان جمله خود را تکرار میکرد(الان موقع کیک خوردن نیست دختر گلم). و کارش را ادامه میداد.من این کشمکش را تایم گرفتم. تا اینکه بعد از ده دقیقه فاطیما که دید گریه و زاری فایده ای ندارد آرام شد و از روی زمین بلند شد و رفت روی صندلی کنار میز نهارخوری نشست.
در این لحظه مادرش که تا الان هیچ توجهی به رفتار او نمیکرد رو به فاطیما کرد و گفت آفرین دخترم که برای شام خوردن آماده شدی من همیشه از اینکه بموقع میای سرمیز و تمیز غذا میخوری و حتی از نوع قاشق چنگال بدست گرفتنت خوشم میاد.آفرین.
فاطیما که انگار خوش خوشانش شده باشه و از تعریف مادرش خوشش اومده بود نگاه زیرچشمی به مادرش انداخت و دیگه چیزی نگفت.انگار اصلا اتفاقی نیافتاده.
به این روش روش گرامافونی میگویند….اهمیتی نداره که بهانه گیری های فاطیما چقدر تکرار میشه فقط باید یک جمله را با یک تن صدا تکرار میکرد (الان موقع کیک خوردن نیست دختر گلم).
این روش بخصوص زمانی بیشتر تاثیرداره که بنظر بیاد کم ترین توجهی به بهانه های کودک نداریم و این کار را باید ادامه داد.
فردای آنروز همین اتفاق افتاد البته برای درخواست شکلات و باز همین طرح (الان موقع شکلات خوردن نیست دختر گلم)بازم خنثی شد.ولی اینبار این بگو مگو حدودا هشت دقیقه طول کشید (دو دقیقه کمتر از شب قبل) برایم جالب بود که پس از چند روز و تکرار چند صحنه مشابه،این سروصدا و گیردادنها کمتر و کمتر میشه………
در ابتدا ممکنه بچه با عصبانیت به این رفتار پاسخ بده گاهی ممکنه بداخلاقی کنه و جیغ و داد راه بندازه و شکایت کنه.ولی در نهایت بهانه هایش کمتر میشه چون کم کم از درخواستهای نابجا و پی در پی آن و شنیدن همان جواب قبلی خسته میشه.
ولی در انتها متوجه شدم اگر رفتارهای ناپسند فاطیما آن قدر بد باشه که احساس کنیم یک واکنش اضافی لازم است.از نوعی تنبیه مثل محروم کردن موقت تماشای کارتون مورد علاقه اش و یا محروم کردن او از مهمانی منزل عمه و خاله و …….استفاده کنیم وهیچگاه خونسردی خود را از دست ندهیم……..
نویسنده: دکتر بهرام مقدسی